RSS

 نسخه پدف

ghasemkashkooli@gmail.com



هرگونه برداشت به جز پيوند مستقيم نياز به اجازه نويسنده دارد









عیش *
همان که در میانه ی رویا دستم را رها و این دست نوشته دستم داد.
هویت من همه ی رسوایی من است
« واهیلا * »
تا همه ی عمر بدنبال این نام سرگردان باشم. همه ی عمر در جستجوی زنی باشم که تنها نشانی اش همین جمله است. همین جمله ی بی معنا . بی معنا مثل این جهان . مثل همین زندگی. خوشبختی ، همینطور بدبختی .
مطلب کامل

دست‌ها
رعنا سيگاري را كه به اندازه‌ي يك پك از آن باقي مانده به رافا رد مي‌كند، رافا پك عميقي مي‌زند، نفس را در سينه حبس و فيلتر را توي زير سيگاري له مي‌كند. هر دو يله مي‌روند. ساعت
يازده و چهل و هفت دقيقه شب است.
مطلب کامل

صبر كن الـله تي‌تي*
...در زندگي عشق هست و در عشق رنج و در رنج نفرت و در نفرت مرگ ، و اين چنين شد كه برادرم مرد. يعني زندگي باعث شد تا برادرم بميرد.
مطلب کامل

تقدیر آن ها را آورده بود این جا تا بمیرند
برگشته است. برگشتم. برگشته و روي ايوان خانه متروك قديمي نشسته و به دوردست، به گاليجارهاي پيشِ رو نگاه مي‌كند. به شاليزارهاي پشت رو نگاه مي‌كنم. به چه فكر مي‌كند؟
مطلب کامل

اجازه بدهيد ما بميريم
ما هفت نفر بوديم و ميل داشتيم بميريم و خودمان را از دست اين همه خوشبختي اي كه گريبانمان را گرفته خلاص كنيم. اما مردن كه دست ما نبود. هر آن ممكن بود ماموران دلسوز رستگاري سر برسند و ما را از اراده مان مانع ، و به جرم مردن روانه زندان بكنند.
مطلب کامل