<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>قاسم كشكولي</title>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/</link>
<description>Syndication feed for 5 latest articles from www.ghasemkashkooli.com</description>

<item>
<title>بینامتنیت       بخش دوم        </title>
<description>باختین در تحلیل رمان های داستا یفسکی از     انگاره ی آوایی سخن بیان می آورد. آنجا که هر شخصیتی جهان را برای خود تاویل کرده ،این تاویل را از راه گفتمان خاص خود بیان می کند این بزعم باختین به معنی آن که مولف (قهرمان را نه با واژه های بیگانه با قهرمان می سازد ،و نه با تعاریف خنثی ؛او نه شخصیت می سازد ،نه یک تیپ، و نه یک طبع، در واقع او اصلا انگاره ی عینیت یافته یی از قهرمان نمی سازد، بلکه آنچه می سازد سخن قهرمان درباره ی خود و دنیای خود است. قهرمان داستایفسکی نه یک انگاره ی عینیت یافته بلکه یک سخن، یک آوای محض است؛ </description>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=77</link>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 02:46:38 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>بینامتنیت   بخش یکم </title>
<description>سورسور در دوره ی زبان شناسی عمومی که در سال 1915انتشار یافت بار دیگر به این پرسش بنیادین پرداخت که نشانه زبان شناختی چیست؟ او با تقسیم نشانه به اجزاش، نشانه را همچون سکه ای انگاشت که یک روی آن دال(صوت -تصویر) و روی دیگر آن مدلول (مفهوم) است این نکته نشان می دهد که معنای نشانه غیر ارجاعی است یک نشانه حاکی از ارجاع یک واژه به یک شئی در جهان نبوده بلکه آمیزش دال و مدلول است </description>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=76</link>
<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 15:01:10 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>صبر كن الـله تي‌تي*</title>
<description>. مي‌داني اللـه‌تي‌تي! من ديگر تاب و تحمل نداشتم. ذله شده بودم. مي‌خواستم اين موجودي را كه به من خنديده، مرا عاشق خودش كرده، به من خيانت كرده، مرا در بطن خود جا داده... بكشم. </description>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=74</link>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 08:44:38 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>تقدیر آن ها را آورده بود این جا تا بمیرند</title>
<description>. و چه بدبختی ِ بزرگی بود. دو نفر، یکی که دوستم بود و دیگری که دوستش داشتم ، توی یک شب ِ نمناک ، آمدند و در کنارم مردند و من دفنشان کردم. آخر چرا؟  </description>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=73</link>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 08:41:33 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>عیش </title>
<description>      نمی دانم .        
   در حقیقت این دقیقترین حرف و یگانه ترین حقیقتی است که می دانم .
   نمی دانم درخواب  بود که نشانی این دست نوشته  به من دادند و در بیداری ، در عمارتی قدیمی که تاکی پیچاپیچ و هزارساله تمام سطحش را پوشانده بود ، یافتمش ، و یا بیدار بودم  و زیبایی زنی تخدیرم کرد تا همه چیز را در رویا ببینم .
</description>
<link>http://www.ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=71</link>
<pubDate>Tue, 08 Apr 2008 14:34:11 GMT</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>

